محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4502

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو مخنف گويد : ضحاك از مقابل ابن عمر برفت و در كفرتوثا از سرزمين جزيره با مروان مقابل شد و به روز تلاقى ضحاك كشته شد . ابو هاشم ، مخلد بن محمد گويد : وقتى عطيهء تغلبى ، ملحان را كه يار ضحاك و عامل وى بر كوفه بود به نزد پل سليحين بكشت و خبر كشته شدن ملحان به ضحاك رسيد - در آن وقت در واسط عبد الله بن عمر را در محاصره داشت - يكى از ياران خويش را به نام مطاعن به جاى ملحان فرستاد . آنگاه عبد الله بن عمر و ضحاك صلح كردند كه عبد الله به اطاعت وى درآيد كه در آمد و پشت سر وى نماز كرد . ضحاك سوى كوفه رفت و ابن عمر با ياران خويش در واسط بماند . گويد : وقتى ضحاك وارد كوفه شد مردم موصل به دو نامه نوشتند و از او خواستند كه پيش آنها رود و شهر را تسليم وى كنند ، ضحاك پس از بيست ماه با جمع سپاه خويش برفت تا آنجا رسيد - در آن وقت يكى از بنى شيبان ، از مردم جزيره ، به نام قطران پسر اكمه از جانب مروان عامل موصل بود - مردم موصل شهر را به روى ضحاك گشودند . قطران با گروهى اندك از قوم و خاندان خويش با آنها نبرد كرد تا همه كشته شدند و ضحاك بر موصل و ولايت آن تسلط يافت . مروان حمص را در محاصره داشت و با مردم آنجا به نبرد بود كه خبر به دو رسيد و به پسر خويش عبد الله كه در جزيره جانشين وى بود نوشت كه با سپاهيانى كه به نزد وى بودند سوى نصيبين رود و نگذارد كه ضحاك بدل جزيره وارد شود . گويد : عبد الله با جمع سپاهيان خويش كه در حدود هفت هزار يا هشت هزار كس بودند سوى نصيبين رفت و سردارى را با يك هزار كس يا نزديك بدان ، در حران بجاى نهاد ، ضحاك نيز از موصل سوى عبد الله حركت كرد كه در نصيبين بود و عبد الله با وى نبرد كرد اما تاب انبوه سپاه ضحاك را نداشت كه چنان كه شنيده‌ايم يكصد و بيست هزار بود و سوار در هر ماه يكصد و بيست مقررى داشت و پياده و استر صد داشت و هشتاد .